درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
|
کافه زیر دریا
فکر میکردم تو همدردی ولی نه تو هم دردی
صنـــــدوق صدقــــــات نيست دل مـــــــن... کـــه گاهي سکه اي محــــــــــبت در آن بياندازي و پيش خداي دلـــــــــت فخـــــر بفروشي ... که مستحـــــــقي را شــــــاد کرده اي
خيابان نيست كه از همان جايي آمدي بروي ...
دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:, :: 13:52 :: نويسنده : سمانه
کاش وقتای تنهایی یکی از توسایه می اومد و مثل پسرخاله می گفت: نون بگیرم؟ نفت بگیرم ؟ ا،دلت گرفته؟ منم میگفتم آره............. بعد فقط میشست کنارم سکوت میکرد............ من هم مثل کلاه قرمزی سرمومیزاشتم روزانوش... شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 15:29 :: نويسنده : سمانه
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من.
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:44 :: نويسنده : سمانه
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:23 :: نويسنده : سمانه
دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:44 :: نويسنده : سمانه
روزگارم اینست: دلخوشم باغزلی.تکه نانی؛آبی... و اگر بازبپرسی گویم:دلخوشم بانفسی. حبه قندی،چایی صحبت اهل دلی..فارغ از همهمه ی دنیایی.. آه مردی میگفت: دلخوشی هاکم نیست،دیده هانابیناست... دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:43 :: نويسنده : سمانه
زندگی
رازبزرگی است که درماجاریست. زندگی فاصله آمدن ورفتن ماست.روددنیاجاریست. زندگی،آبتنی کردن دراین روداست. وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورودآمده ایم. دست مادرکف این رودبه دنبال چه می گردد؟؟ زندگی وزن بزرگیست که درخاطره ها می ماند. شایداین حسرت بیهوده که بردل داری شعله ی گرمی امیدتورتخواهدکشت. زندگی درک همین اکنون است. زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهدآمد. دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:41 :: نويسنده : سمانه
ماهیان از تلاطم دریا به خدا پناه بردند. چو دریا آرام شد خود را اسیر دام صیاد یافتند. تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است. پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دوروبرمان![]() |
|||
![]() |